به جز پرواز، دل این گوشه‌ی خاکی نمی‌خواهد
اسیرِ تن، رهی بر ملک افلاکی نمی‌خواهد
فریبِ رنگِ دنیا خوردن از فرزانگی دور است
که جانِ هوشیار این عشرتِ فانی نمی‌خواهد
چو مرغِ باغِ قُدسم، یادم از آن شاخسار آید
هوای خاطرم، این کلبه‌ی خاکی نمی‌خواهد
به هر سو می‌دوم، اما نمی‌یابم گریز از غم
گریبانِ دلم جز سینه‌ای چاکی نمی‌خواهد
مگو از شوکتِ شاهان، که این دیوانه‌ی سرمست
مقام و منصبی جز قدر افلاکی نمی‌خواهد

دسته‌ها: اشعار
برچسب‌ها: