کاتبِ کوچکِ یک حماسهی بزرگ؛ روایتی از بارِ سنگینِ کلمات در قاب رسانهها
امروز، وقتی بخشهای خبری تلویزیون و صفحات اصلی خبرگزاریها را مرور میکردم، تیترها و عباراتی را دیدم که تا همین چند روز پیش، تنها واژگانی بیقرار بر صفحه کاغذِ پیشنویس من بودند. بیانیهی «جامعه جوانان متحد اسلامی» با گستردگی فراوانی در رسانهها و مطبوعات منتشر شده و بخشهایی از آن در قاب تلویزیون به گوش مردم میرسید.
با دیدن این انعکاس وسیع، پیش از آنکه حسی از مسرت یا غرور در من بیدار شود، بغضی غریب و لرزشی از سرِ مسئولیت بر جانم نشست. دیدنِ کلماتی که به قلم این کمترین نگاشته شده، در تیتر یکِ رسانهها، یادآورِ سنگینیِ امانتی بود که بر دوش کشیدهام.
من چگونه میتوانم این کلمات را از آنِ خود بدانم؟ آنچه امروز در فضای رسانهای کشور طنینانداز شده و توجهات را به خود جلب کرده است، هنرِ نگارش و چیدمان واژههای یک نویسنده نیست؛ بلکه پژواکِ حقانیتِ بغضهای فروخورده و ارادهی راسخِ یک جمع است. اگر این بیانیه توانسته است راه خود را به شبکههای خبری باز کند و به صدایی فراگیر بدل شود، وامدارِ عظمتِ همان مسیر روشنی است که روایتش کردیم.
در این میان، سهم من تنها قلم زدن در حاشیهی متنی به مراتب بزرگتر بود. من کاتبِ کوچکی بودم که با شرم و خضوع، کوشیدم راویِ صادقِ این حماسه و اندوه باشم. بازتابِ امروزِ این کلمات، اثباتِ این حقیقت است که خون و آرمان، خود راه خویش را در قلبها و رسانهها میگشاید و نیازی به فضل و ادعای راویانِ خویش ندارد.