به قلم مرتضی سبحانی نیا؛
من، یک خبرنگار مستقل و مدیرمسئول چند رسانه، سالهاست در این میدان ایستادهام؛ میدانی که به جرئت میتوانم بگویم هم مسخرهترین و هم جذابترین حوزه کاری دنیاست.
اینجا، قانون عجیبی حاکم است: هر چه باسوادتر و متخصصتر باشی، کمتر دیده میشوی، و هر چه بیشتر آویزان چهرهها و منابع قدرت شوی، بیشتر مطرح میشوی. هرچه دستت در پروژههای خبری و رپورتاژها و قراردادهای بانکی و شرکتی بیشتر فرو برود، اعتبارت در چشم همان حلقهها بالاتر میرود!
این، دنیایی است که همه با صدای بلند از «استقلال خبری» حرف میزنند، اما خوب میدانند که اگر واقعاً مستقل باشی، حتی دو قران هم برایت نمیارزد. دنیایی با رانتهای خودش، دروازههای خودش، و قیمتهایی که گاه روح آدم را میخرد.
من این را از سر گلایه نمیگویم؛ از سر تجربه میگویم. همان دهه هشتاد شمسی فهمیدم که خبرنگاری مستقل در ایران، نه آب دارد و نه نان. برای همین مسیر کارمندی را هم در کنار آن رفتم، اما قلم را هرگز زمین نگذاشتم.
یک حساب سرانگشتی که میکنم، میبینم از سال ۸۰ تا امروز، رسانههای بسیاری را با سرمایه و بودجه شخصی راه انداختهام: ایران دیپلماسی، شورا نیوز، آرمان نیوز، کارمند نیوز، ایثار نیوز، سفیر هفتگی، امید هفتگی، سلام اهواز، سفر سیما، سمن سیما، سمن صدا، اکو نور، مرزنامه، دولت آرمانی… و بسیاری رسانههای مستقل دیگر که فقط یک هدف داشتند: دغدغه ایران. نه جیب. نه سفره.
اما امروز، وقتی به جهان نگاه میکنم، میبینم که این رنج و افتخار، فقط مختص ما نیست. خبرنگاران مستقل در سراسر دنیا، با خطر و فشار و بیپناهی دستوپنجه نرم میکنند. در گوشهای از جهان، خبرنگاری را در دادگاه میکشند که چرا حقیقت را گفته؛ در گوشهای دیگر، خبرنگاری در برابر اسلحه و گلوله، دوربینش را رها نمیکند.
و قهرمانان غزه… همانها که در میان آوار و دود و خون، گزارش میفرستند تا جهان بفهمد پشت اعداد و آمار، انسانهای واقعی نفس میکشند و جان میدهند. آنها که حتی لحظهای پیش از شهادت، هنوز دکمه «ارسال خبر» را میزنند. اینها معجزهگران حقیقتاند.
امروز، در روز خبرنگار، یک هدیه برای نسل تازه دارم؛ برای آن جوانهای خبرنگار و رسانهای که دغدغهشان مردم است، نه آگهی؛ خبر است، نه زدوبند. آنهایی که پاکدستاند و میخواهند چراغ را روی انبوه حشرات بگیرند و باعث پراکنده شدنشان شوند.
اگر خودتان را چنین میدانید، برای هرکدام از رسانههایی که نام بردم میتوانید درخواست همکاری بدهید. بسته به نوع فعالیت شما و گذراندن دوره خبر الزامی که دارم، آن رسانه را به شما واگذار میکنم.
این واگذاری، یک معامله نیست؛ یک انفاق است. چون باور دارم قلم، اگر قرار است زنده بماند، باید دست به دست بچرخد، میان کسانی که هنوز به شرافت این کار ایمان دارند.
دوستتان دارم.
و برای ایران، و برای حقیقت، همه داشتههایم را میدهم.
















دیدگاهها