____ مرتضی سبحانینیا
در هیاهوی تحلیلهای پیچیده استراتژیک، گاهی حقیقت سادهتر و البته ترسناکتر از آن است که تصور میکنیم. در جهان سیاست، اشتباه یک فرد میتواند هزینه یک دولت باشد؛ اما وقتی «بحران روانی» و «عقدههای فروخورده» به الگوی رفتاری قدرتمندترین مرد جهان تبدیل شود، هزینهاش را نه فقط آمریکا، که تمام تمدن بشری خواهد پرداخت. دونالد ترامپ، عریانترین تصویر از این فاجعه است؛ مردی که سیاست را نه ابزاری برای «ساختن»، بلکه صحنهای برای «دیده شدن» میداند.
کالبدشکافی «هنرِ عقبنشینی»:از لفاظی تا فرار
ترامپ متخصص خلق بحران و سپس فرار از آن است. او شبیه کودکی است که کبریت میکشد تا توجه مادرش را جلب کند، اما وقتی پرده آتش میگیرد، پنهان میشود. نگاهی به کارنامه او بیندازید؛ مملو از «تهدیدهای آتشین» و «عقبنشینیهای مفتضحانه» است:
از جنگ تجاری با چین و کانادا که با وعدههای گرانیتین آغاز شد و به توافقهای کاغذی و سست ختم شد، تا ماجرای افغانستان که وعده «خروج قدرتمند»ش به «فراری شرمآور» و واگذاری یک ملت به کام بنیادگرایی انجامید. او در قبال ایران نیز همین نوسان سینوسی را داشت؛ از تهدید به نابودی تا تمنای یک تماس تلفنی. حتی ماجرای خرید «گرینلند» که بیشتر به یک شوخیِ بیمزه شبیه بود تا دیپلماسی، نشان داد که او مرز میان «واقعیت» و «تخیلات ملوکانه» را گم کرده است. اینها تاکتیک نیستند؛ اینها «تشنجهای رفتاری» انسانی هستند که ثبات درونی ندارد.
روانشناسی یک ویرانی: کودکی که هرگز بزرگ نشد
بخشی از تحلیلگران غربی سالهاست به ریشههای روانشناختی این رفتارها اشاره میکنند: کودکیای که در آن توجه کافی دریافت نشده، و بزرگسالیای که با خودبزرگبینی، قلدری کلامی و نیاز افراطی به دیدهشدن جبران میشود. این الگو در سیاست به شکل «تصمیمهای نمایشی»، «تهدیدهای توخالی» و «عقبنشینیهای پرهزینه» بروز میکند.
در همین چارچوب است که عطش او برای عناوین نمادین – از جمله جایزه نوبل صلح – قابل فهم میشود؛ عطشی که وقتی به نتیجه نمیرسد، به خشم کودکانه بدل میگردد.
ریشه این قلدری کجاست؟ تحلیلگران و روانشناسان (از جمله مری ترامپ) آدرس دقیق را دادهاند: خانه پدری. ما با مردی ۷۰ و چند ساله طرف نیستیم؛ ما با کودکی مواجهیم که در جستجوی تأیید پدری سختگیر و بیعاطفه، هنوز هم دست و پا میزند. تمام قلدریها، خودشیفتگیها و نیاز بیمارگونهاش به قرار گرفتن در کانون توجه، فریادِ کودکی است که میگوید: «مرا ببینید!»
اوج این تراژدیِ کمدی، عقدهی او برای دریافت جایزه صلح نوبل است. وقتی او با لحنی طلبکارانه گلایه میکند که چرا جایزه را نگرفته و تهدید میکند که دیگر تعهدی به صلح ندارد، در واقع دارد میگوید: «اگر برایم دست نزنید، بازی را خراب میکنم.» برای او، «صلح جهانی» یک ارزش انسانی نیست؛ یک مدال طلایی است که باید به کلکسیون افتخارات شخصیاش اضافه کند تا شاید حفرهی عمیق عزتنفسش پر شود.
چرا این «ابلهِ کلهزرد» خطرناک است؟
مسئله فقط تعرفه و تحریم نیست. مسئله، ظهور «لومپنیسم در لباس قدرت» است. من به عنوان یک هشدار جدی به جهان (از اعراب و خاورمیانه تا اروپا، شرق آسیا و آمریکای جنوبی) میگویم: فریب نخورید! شما با یک «سیاستمدار» طرف نیستید که بتوانید با او مذاکره کنید. شما با یک «بیمار» طرف هستید که باید مهار شود.
اعراب بدانید؛ بدانید که او متحد نیست، باجگیر است. امنیت شما برای او فقط تا زمانی ارزش دارد که تیتر خوبی برایش بسازد.
رفقای اروپایی ترامپ بدانید او نهادهای دموکراتیک شما را نشانه رفته است. او بذری را میکارد که میوهاش بیاعتباریِ دموکراسی و قانون است.
ملت شرق آسیا و آمریکای جنوبی بدانید نظم و برنامهریزیهای بلندمدت شما در برابر «آشوب لحظهای» او آسیبپذیر است. او نظم جهانی را گروگانِ حالوهوایِ متغیرِ هر روزهاش کرده است.
این رفتارها را نمیتوان به «فرهنگ آمریکایی» یا اختلاف تمدنی فروکاست. جامعهای با پیشینه نهادسازی، قانونگرایی و دانشگاههای بزرگ، سزاوار آن نیست که سیاست خارجیاش تابع ترومای حلنشده یک فرد باشد. مسئله، رشد تربیتی ناقص است که وقتی به قدرت میرسد، به بحران جهانی تبدیل میشود.
تاریخ بارها نشان داده که خطرناکترین شکل بیخردی، آن است که به قدرت مسلح شود. لومپنِ بیریشه، اگر به حاشیه رانده شود، آزارش محدود است؛ اما اگر بر رأس هرم تصمیمگیری بنشیند، نظمها را میشکند، اعتمادها را میسوزاند و آیندهها را گروگان میگیرد. مسئله ترامپ فقط خود او نیست؛ مسئله آزمون تمدنهاست: آیا نهادها میتوانند جلوی شخصیسازی سیاست بایستند؟ آیا عقل جمعی میتواند بر هیجان فردی غلبه کند؟ پاسخ این پرسشها، نه در توییتها، که در مقاومت نهادها و بیداری افکار عمومی نوشته میشود.
در پایان توصیهای مشفقانه به پدران و مادران عزیز؛ لطفاً فرزندانتان را در کودکی دریابید! آنها را ببینید، در آغوش بگیرید و به آنها محبت کنید. کودکی که در خانه محبت نبیند و عقدههایش درمان نشود، ممکن است روزی بزرگ شود، رئیسجمهور شود و برای جبرانِ آن کمبود محبت، دنیا را به آتش بکشد تا فقط دیده شود! بیایید فرزندانمان را درست تربیت کنیم تا جهان در آینده مجبور نباشد تاوانِ زخمهای روانی آنها را بپردازد!!
____ مرتضی سبحانینیا
دیدگاهها