استقبالِ ملی از اخراج آقازادهها و مسئولین دوتابعیتی؛ پایانِ عصرِ «شعار در تهران، عیش در نیویورک»
به قلم: مرتضی سبحانینیا
خبرِ لغو امتیاز حضور مقامات ارشد جمهوری اسلامی و خانوادههایشان در خاک ایالات متحده توسط وزارت خارجه آمریکا، شاید در عرف دیپلماتیک «تحریم» نامیده شود، اما در قاموسِ عدالتخواهان و تودهی مردمِ مستضعف ایران، نامش «جشنِ ملی مبارزه با نفاق» است. بگذارید بیپرده و بدون روتوشهای مرسومِ رسانهای بگوییم: «ما خوشحالیم! بسیار هم خوشحالیم.»
این اتفاق، اگرچه به دست دشمن رقم خورد، اما مرهمی بود بر زخمِ کهنهی مردمی که سالهاست شاهدِ نفرتانگیزترین نوعِ پارادوکسِ سیاسی هستند: مدیرانی که صبح در میدان آزادی مشت گره میکنند و «مرگ بر آمریکا» میگویند، و شب برای حوالهی دلار به حسابِ آقازادهشان در لسآنجلس و واشنگتن، در صف صرافیها عرق میریزند.
یک سوال از نهادهای نظارتی داخلی: چرا باید کار به جایی برسد که «مارکو روبیو» جورِ «شورای نگهبان»، «حراستها» و «نهادهای امنیتی» ما را بکشد؟ مگر نه اینکه شرطِ اولِ کارگزاری در جمهوری اسلامی، التزام عملی به اسلام و انقلاب است؟ کدام اسلام و کدام انقلاب اجازه میدهد که سفرهی مسئولین در ایران پهن باشد و میوهاش در دامنِ آمریکا چیده شود؟ این اقدامِ آمریکا، سیلیِ محکمی بود نه فقط به صورتِ آن مسئولینِ ریاکار، بلکه به صورتِ ساختارهای نظارتیِ ما که سالها در برابر این «نفوذِ فرهنگی و سبک زندگی» سکوت کردند.
ما این اخراج و دیپورت شدن را «توفیق اجباری» و آغازِ پالایشِ نظام میدانیم. نظامِ اسلامی جایِ مدیرانی نیست که «جسمشان» پشت میز ریاست است و «قلبشان» در کالیفرنیا میتپد. بازگشتِ اجباریِ این جماعت، یعنی بسته شدنِ راهِ فرار. وقتی آقای مدیر بداند مجبور است تا آخر عمر در همین مملکتی که برای مردم ساخته (با همه مشکلاتش) زندگی کند، شاید دلسوزانهتر تصمیم بگیرد.
و اما؛ «آدمکهای» شما یا مدیرانِ ما؟ البته ما سادهلوح نیستیم که سیاستهای شما را محضِ رضای خدا بدانیم. یک «بدبینیِ هوشمندانه» در ذهنِ ماست که باید تکلیفش را روشن کنید: نکند این حضرات، اصلاً «مهرههای خودتان» باشند؟ نکند آنکه اینجاست و با مدیریتِ فشل، اشرافی و ناکارآمدش، عامدانه بر اعصاب و روانِ مردم سوهان میکشد و «دلِ مردم را میخراشد»، در واقع مأمورِ شماست برای ناراضیتراشی از درون؟ و آنکه آنجاست (خانوادهاش)، در واقع در «پناهگاهِ امنِ ارباب» و زیرِ چترِ حمایتِ شماست؟ اگر صادقید، نشان دهید که اینها «آدمکِ» خیمهشببازیِ خودتان نیستند که مأموریتشان تخریبِ جمهوری اسلامی از درون و انتقالِ ثروت به بیرون بوده است.
به همین دلیل، یک «چکِ سفید امضا» به دنیا میدهیم: ما مدعی هستیم و باور داریم که مدیرِ ترازِ جمهوری اسلامی، پاکدست است و حسابی در ینگه دنیا ندارد. ما بر این باوریم که خادمانِ واقعیِ این انقلاب، آه در بساطِ بانکهای دشمن ندارند. اما… اما اگر گشتید و خلافی یافتید چه؟ ما این آزادی و اختیارِ تام را به شما میدهیم: اگر حسابِ بانکیای به نامِ مقامات، وزرا، نمایندگان و یا خانوادههای درجهیکِ آنان یافتید، لحظهای در مصادرهاش تردید نکنید! اگر حسابی هست، به هر نامی، آن را ببلعید! چرا که آن پول، در منطقِ ما «پولِ کثیف» است. اگر پولی یافتید و مصادره کردید، ما ناراحت نمیشویم؛ بلکه جشن میگیریم که نقاب از چهرهی یک «منافق» یا یک «جاسوسِ اقتصادی» افتاده است.
انقلابِ ۵۷، انقلابِ کوخنشینان بود. مدیری که حسابِ بانکیاش در سوئیس و کانادا پر میشود، نسبتی با «خمینی (ره)» ندارد؛ او یک «کاریکاتورِ انقلابی» است. اگر حسابی دارند، خاک بر سرِ آن آرمانهایی که فروختند تا آن حساب را پر کنند!
بنابراین، این کار نه تنها باعث ضعفِ نظام نیست، بلکه چرک و خونِ کثیف را از رگهای انقلاب خارج میکند.
به خانه خوش آمدید آقایان! از فردا که فرزندانتان از سواحلِ میامی دیپورت شدند، در کنارِ بچههای جنوبِ شهر تهران طعمِ واقعیِ مدیریتِ پدرانشان را خواهند چشید. و این، عینِ عدالت است.
دیدگاهها