وطن‌پرستی، جوششی است از چشمه‌ی غیرتِ پدر و حیایِ مادر. کسی که در کانونِ خانه، لرزشِ ستون‌هایِ وفا را دیده باشد، هرگز نمی‌تواند نگهبانِ مرزهایِ غیرتِ یک ملت باشد. ما با جریانی روبه‌رو هستیم که نه سیاست می‌فهمد و نه حرمت؛ جریانی که «هرزگی» را زیرِ نقابِ «آزادی» و «خیانت» را در لفافه‌ی «دموکراسی» به خوردِ نسلی می‌دهد که باید دوباره تاریخِ نکبت‌بارِ این خاندان را بازخوانی کند.

باب اول: اصالتِ لجن؛ ریشه‌های اخلاقی در دربار

درباری که باید سقفِ بلندِ اقتدارِ ملی می‌بود، در دوران پهلوی به فاحشه‌خانه‌ای بدل شد که بویِ تعفنِ آن از مرزهایِ تاریخ گذشته است.

  • فسادِ نهادینه: وقتی از محمد‌رضا سخن می‌گوییم، از حاکمی حرف می‌زنیم که طبق اسنادِ متقن (حتی در خاطراتِ محرمانه علم)، روزگارش در میانِ فاحشه‌هایِ وارداتی از پاریس می‌گذشت.

  • رسواییِ خجیر: واقعه‌ی منطقه جاجرود و خجیر، تنها یک اتفاق نیست؛ یک نماد است. آن‌جا که فرح پهلوی در کمالِ وقاحت، حریمِ عفت را در برابر چشمانِ سربازِ با‌غیرتِ لُر می‌شکند و با معشوقه‌اش (فریدون جوادی) به معاشقه می‌پردازد. اعتراضِ آن سربازِ وطن‌پرست که لرزه بر تنِ فرماندهانِ بی‌غیرت انداخت، صدایِ وجدانِ خفته‌ی ملتی بود که نمی‌خواست نگهبانِ یک «بزمِ حرام» باشد.

  • عمه و مادربزرگ؛ دلالانِ فساد: نام اشرف پهلوی با قاچاقِ بین‌المللیِ مواد مخدر و قمارخانه‌هایِ مونت‌کارلو گره خورده است. زنی که به شهادتِ تاریخ، کانونِ ترویجِ فسادِ جنسی در دربار بود. میراث‌خوارِ این خاندان، یعنی رضا پهلوی، محصولِ چنین سفره‌ای است؛ کسی که با تجاوز به نامزدِ برادرش، او را به بن‌بستِ خودکشی و نابودی کشاند. کسی که به خونِ برادرِ خود رحم نکرد، چگونه به خونِ جوانِ ایرانی رحم خواهد کرد؟

باب دوم: خیانتِ سخت؛ حراجِ امنیت و نظامی‌گری

پهلویِ دوم و سوم، ایران را نه به عنوان یک قدرتِ مستقل، بلکه به عنوان یک «مستعمره‌ی گوش‌به‌فرمان» می‌خواستند.

  • دعوت از دشمن: رضا پهلویِ امروز، همان چوپانِ خائنی است که راه را برای اسکندر باز کرد. او و هوادارانِ «ماتحت‌گِهی‌اش» با وقاحتِ تمام، از دشمنانِ قسم‌خورده‌ی این خاک (آمریکا و صهیونیسم) می‌خواهند که زیرساخت‌هایِ امنیتی و نظامیِ ایران را هدف قرار دهند.

  • خسارتِ ملی: دعوت به تحریم‌هایِ کمرشکن و ترغیبِ بیگانگان به حمله‌ی نظامی، تنها یک مخالفتِ سیاسی نیست؛ این «جنگِ جنگالی» علیه موجودیتِ ایران است. آن‌ها می‌خواهند ایران را به ویرانه‌ای بدل کنند تا شاید بر رویِ خاکسترِ آن، تاجِ کاغذیِ خود را دوباره بر سر بگذارند. این‌ها همان کسانی هستند که زیرساختِ دفاعیِ کشور را که ثمره‌ی خونِ هزاران شهید است، وجه‌المصالحه با اربابانِ غربی‌شان قرار داده‌اند.

باب سوم: مهندسیِ تخریب؛ از «من‌وتو» تا «اونلی‌فنز»

این جریان برای عادی‌سازیِ کثافت‌کاری‌هایِ خود، لشکری از رسانه‌ها را اجیر کرده است.

  • ترورِ شخصیتِ ملی: شبکه‌هایی چون «من‌وتو» و «جم‌تی‌وی»، با بودجه‌هایِ مشکوک، مأموریت دارند تا «غیرت» را از مردان و «حیا» را از زنانِ ایران بگیرند. آن‌ها می‌خواهند جامعه‌ای «معتاد به هرزگی» بسازند؛ چرا که در میانِ صد معتاد، یک معتاد به چشم نمی‌آید و در یک جامعه‌ی بی‌بندوبار، فسادِ پهلوی‌ها نه تنها زشت نیست، بلکه الگوست!

  • قانونِ فاحشه‌خانه: به هوادارانِ این جریان در فضای مجازی بنگرید؛ فاحشه‌هایِ رسمی که در صفحاتِ پورن‌هاب و اونلی‌فنز، پرچمِ پهلوی را بالا می‌برند. آن‌ها به درستی درک کرده‌اند که «قانونِ پهلوی»، قانونی برایِ وطن نیست؛ قانونی برای رسمیت بخشیدن به فاحشه‌خانه‌هاست. آن‌ها رضا پهلوی را «سردمدارِ هرزگیِ خود» می‌بینند و او نیز از این لشکرِ بی‌حیا لذت می‌برد.

باب چهارم: تجزیه؛ فرجامِ ناگزیرِ بی‌غیرتی

کسی که شرفِ خانوادگی ندارد، شرفِ ملی هم نخواهد داشت. پروژه‌ی پهلوی، پروژه‌ی «تجزیه‌ی ایران» است. نشست‌وبرخاستِ او با تجزیه‌طلبان و سکوتِ مرگبارش در برابرِ تهدیدِ تمامیتِ ارضیِ ایران، نشان می‌دهد که او حاضر است ایران را تکه‌تکه کند، اما به قدرت برسد. او نه تفکر دارد و نه منش؛ او تنها یک «عروسکِ خیمه‌شب‌بازی» است که نخ‌هایش در دستِ کسانی است که آرزویِ نابودیِ نامِ «ایران» را در سر دارند.

ختمِ کلام: ایرانِ ما، میراثِ پاکان است. جبهه‌ی هرزه‌ها و خائنین، هر چقدر هم که با دلارهایِ نفتی و حمایت‌هایِ غربی باد شوند، در برابرِ سدِ سدیدِ غیرتِ ایرانی فرو خواهند پاشید. ما این تاریخِ سراسر فساد را دوباره‌خوانی می‌کنیم تا نه تنها جوانان، بلکه پیرانِ قوم نیز بدانند که بازگشتِ پهلوی، بازگشتِ به عصرِ ولنگاری، حقارت و فروشِ خاک است.

بر وطن‌فروش عذری نیست؛ چرا که او هرگز طعمِ نانِ حلالِ پدر و دعایِ عفیفه‌ی مادر را نچشیده است.

دسته‌ها: تحریریه , سیاسی , یادداشت
برچسب‌ها: