__ مرتضی سبحانی نیا/ مدیرمسئول دولت آرمانی
گزارش تازه اکسیوس، بیش از آنکه از «آغاز مسیر صلح» خبر دهد، نشانهای روشن از به بنبست رسیدن یک ماجراجویی پرهزینه نظامی است؛ ماجراجوییای که به ابتکار واشنگتن و با فشار تلآویو آغاز شد، اما حالا همان آغازگران، بهدنبال راهی برای خروج آبرومندانه از آن هستند.
بر اساس این گزارش، دولت دونالد ترامپ تنها سه هفته پس از آغاز درگیری، بحثهای اولیه درباره «پایان جنگ» و شکل مذاکرات با ایران را کلید زده است. ورود چهرههایی مانند جرد کوشنر و استیو ویتکاف به این روند—که پیشتر نیز در مذاکرات حضور داشتند—نشان میدهد واشنگتن ناچار شده به همان مسیری بازگردد که پیش از جنگ نیز در آن قرار داشت؛ اما اینبار با هزینهای بهمراتب سنگینتر.
آنچه در این میان کمتر گفته میشود، تناقض آشکار در رفتار آمریکاست: از یکسو، طرح مطالباتی حداکثری مانند «غنیسازی صفر»، «تعطیلی تأسیسات کلیدی» و «محدودسازی کامل توان موشکی»؛ و از سوی دیگر، بررسی «کاهش تدریجی عملیات نظامی». این دوگانه، بیش از آنکه نشاندهنده قدرت باشد، بیانگر ناتوانی در تحقق اهداف از مسیر نظامی است.
در واقع، وقتی کشوری پس از ورود به یک جنگ، هنوز بهدنبال همان اهدافِ پیشینی از مسیر مذاکره است، معنای سادهاش این است: جنگ، ابزار کارآمدی برای تحمیل اراده نبوده است.
نکته مهمتر، نقش میانجیهاست؛ کشورهایی مانند مصر و قطر که پیامرسان میان دو طرف شدهاند. این یعنی حتی در اوج تنش، مسیر دیپلماسی هرگز کاملاً بسته نشده—بلکه این واشنگتن بوده که با انتخاب گزینه نظامی، هزینهها را به سطحی رسانده که اکنون ناچار به بازگشت از آن است.
در سوی مقابل، شروط ایران—از آتشبس تا تضمین عدم تکرار جنگ و دریافت غرامت—نشان میدهد تهران، مذاکره را نه از موضع ضعف، بلکه در چارچوب «مدیریت پیامدهای یک تجاوز» تعریف میکند.
جمعبندی صریح است:
این گزارش، بیش از آنکه خبر از صلح بدهد، اعترافی غیرمستقیم به شکست یک راهبرد تهاجمی است؛ راهبردی که با تصور «فشار حداکثری در میدان» آغاز شد، اما حالا در همان نقطه کلاسیک دیپلماسی—یعنی میز مذاکره—بهدنبال پایان میگردد.
و شاید مهمترین پرسش همینجاست:
اگر قرار بود کار به مذاکره ختم شود، این جنگِ پرهزینه اساساً برای چه آغاز شد؟
دیدگاهها