«پندار ما این است که ما مانده‌ایم و شهدا رفته‌اند، اما حقیقت آن است که زمان ما را با خود برده است و شهدا مانده‌اند…» و امروز، در سرمایِ استخوان‌سوزِ دی‌ماه ۱۴۰۴، چشمانِ نگرانِ همان شهداست که به سفره‌های کوچک‌شده‌ی مردم دوخته شده است. آتشی که امروز در خیابان‌ها زبانه می‌کشد، نه از هیزمِ بیگانه، که از داغِ دلِ سوخته‌ی همین مردم است.

بیایید بی‌پرده سخن بگوییم، آن‌چنان که رسمِ مردانِ خداست و شهید بهشتی به ما آموخت؛ صریح، قاطع و بی‌هراس. اعتراضِ برآمده از دردِ معیشت، اعتراضِ پدری که شرمنده فرزند است، نه‌تنها در جمهوری اسلامی جرم نیست، که عینِ «نشانه‌ی تشیع» است. شیعه، زنده است به همین بی‌تابی در برابر کژی‌ها. مگر مولای متقیان نفرمود: «کادَ الفَقرُ اَن یَکُونَ کُفراً»؟ (نزدیک است که فقر به کفر بیانجامد). پس آن‌که از فقر می‌نالد، نگران دین خویش است. در منطق علی(ع)، اگر خلخالی به ستم از پای زن یهودی در حکومت اسلامی کشیده شود، مردن از غصه رواست؛ حال چگونه می‌توان دید که ارزش پول ملی – که ناموس و آبروی اقتصاد یک ملت است – پیش چشم همگان ذبح می‌شود و دم برنیاورد؟

آقایان! مسئولان!
اساسِ حکومت، “کارآمدی” است و سپس “آرمان”. هیچ دولتی حق ندارد ردای مقدس انقلاب را بر سرِ کم‌کاری‌های خود بکشد و خود را پشتِ نامِ شهدا پنهان کند. آرمان‌های متعالی، بدون کارآمدی اجرایی، تنها شعارهایی زیبا در قاب‌های طلایی‌اند. جسمِ حکومت باید سالم و قوی باشد تا روحِ آرمان در آن بدمد. نمی‌شود سنگِ آرمان‌های بلند را به سینه زد، اما در تأمین نان و امنیت روانی مردم لنگید. امروز ناکارآمدی، بزرگترین ضد انقلاب است.

در این میان، سخن از «زالوها» است. همان‌ها که «باطنِ قبیله‌ی قابیل‌اند که در هر لباسی درمی‌آیند». این هزارچهره‌های رنگ‌عوض‌کن، که روزی تسبیح‌به‌دست در صف اول‌اند و روزی دیگر با کت‌وشلوارِ برند، خونِ مردم را در شیشه می‌کنند. این آقازاده‌هایی که ژنِ برترشان تنها در غارت بیت‌المال فعال است، محصولِ ضعفِ کارکردیِ ما هستند. اگر سیستمِ نظارتی ما بیدار بود، این نطفه‌های فساد باید در همان آغاز «اخته» و «عقیم» می‌شدند. عدالت یعنی عقیم‌سازیِ رانت‌خواران در نطفه‌ی قدرت، تا فحشِ و ناسزایِ ثروت‌اندوزیِ آنان را نظامی نخورد که با خونِ باکری‌ها و همت‌ها و سلیمانی‌ها آبیاری شده است.

و اما امروز که کارد به استخوان رسیده، وقت آن است که «سیستم امنیتی» نه با نگاهِ خشک و عبوس، بلکه با «نگاهِ متفقدانه» و پدرانه وارد میدان شود. هنرِ امنیت در نظام اسلامی در این بزنگاه، سرکوبِ فریادِ حق‌طلبانه نیست؛ بلکه «همراهی» با آن است. نیروی مدافع امنیت، باید پناهگاهِ پدری باشد که از جورِ زمانه و بی‌عرضگیِ مدیران به خیابان پناه آورده است.

اما هشیار باشید! صد هزار بار هشیار باشید!
در این میانه‌ی میدان که غبارِ فتنه برمی‌خیزد، کفتارهایی در کمین نشسته‌اند. همان «بی‌شرفانِ ضد انقلاب» که نسب از معاویه و عمرو عاص می‌برند. آن‌ها که هنرشان «کشته‌سازی» است؛ تکنیکی کثیف و شیطانی از اجدادِ اموی‌شان، که قرآن را بر سر نیزه می‌کنند تا حقیقت را ذبح کنند. آن‌ها می‌خواهند در شلوغیِ بحقِ مردم، از خونِ پاکِ معترضِ دردمند، «پیراهنِ عثمان» بسازند و رقصِ خون به راه بیندازند.
رسالتِ امروزِ نیروهای حافظ امنیت دوچندان است: سینه‌اش را سپرِ بلای مردمی کند که برای حق‌شان فریاد می‌زنند، و با چشمانِ تیزبینِ عقاب‌گونه، آن خناسانِ نفوذی را که قصد دارند جانِ مردم را بازیچه‌ی مطامعِ سیاسی خود کنند، شکار کند.

کلام آخر؛
دلِ این انقلاب و قلبِ تپنده‌ی آن، *رهبری عزیز*، با همین مردم است؛ با همین پابرهنگان، با همین مستضعفین که ولی‌نعمتانِ تاریخ‌اند. دلِ آقا خون است از این تبعیض‌ها و کم‌کاری‌ها. او خود پرچمدارِ مطالبه‌ی عدالت است، نه پشتیبانِ مصلحت‌اندیشانِ عافیت‌طلب. راهِ نجات، بازگشت به همان خلوصِ خاکریزهاست؛ جایی که “من” نبود، “ما” بود و همه برای خدا بود.

باید غبار از چهره‌ی کارآمدی نظام زدود تا آفتابِ حقیقتِ انقلاب، دوباره بر دل‌ها گرمی ببخشد.

___مرتضی سبحانی نیا

دسته‌ها: پرونده , تحریریه , سیاسی , یادداشت
برچسب‌ها: