__مرتضی سبحانی نیا/ مدیرمسئول دولت آرمانی

گاهی حقیقت تلخ‌تر از آن است که در تیتر اخبار بگنجد و دروغ، فریبنده‌تر از آن است که به سادگی پس زده شود. وقایع دی‌ماه ۱۴۰۴ برای بسیاری از ما، تکرارِ بیداریِ ناگهانیِ «ترومن» در آن فیلم معروف بود؛ لحظه‌ای که می‌فهمی خورشیدِ بالای سرت، نه یک جرم سماوی، بلکه یک پروژکتورِ صنعتی است و بارانی که بر سرت می‌بارد، نه از ابرهای رحمت، که از لوله‌های یک استودیویِ تحتِ کنترل می‌آید. ما در میانه‌ی یک «واقع‌نماییِ خونین» بودیم که کارگردانانش فرسنگ‌ها دورتر از این خاک، برای ریتینگِ برنامه‌هایشان، سناریویِ ویرانیِ خانه‌ی ما را نوشته بودند.

۱. مهندسیِ سایه‌ها؛ وقتی اعداد نقشِ «بدلکار» را بازی می‌کنند

در سینمای مدرن، پدیده‌ای به نام CGI وجود دارد؛ جلوه‌های ویژه‌ای که از «هیچ»، لشکر می‌سازد و از «سکوت»، غوغا. وقتی دونالد ترامپ در کنگره آمریکا، عدد «۳۲ هزار کشته» را با اطمینان قرائت کرد، پیش از هر خشم یا باوری، باید از خود می‌پرسیدیم: در عصری که لرزشِ دستِ یک پیرمرد در دورترین روستای ایران، ظرف چند ثانیه با گوشی‌های هوشمند جهانی می‌شود، چگونه ممکن است پیکرِ ۳۰ هزار انسان غیب شود؟ واقعیت این است که آن ۲۹ هزار نفرِ اضافه، «سیاهی‌لشکرِ دیجیتالی» بودند. آن‌ها نه در خیابان، بلکه در اتاق‌های فکرِ جنگِ روانی خلق شدند تا عقلانیتِ جامعه را با شوکِ آماری فلج کنند. ایران لیست رسمی و ۳ هزار نفریِ جان‌باختگان را با جزئیاتِ سجلی منتشر کرد؛ عددی که حتی «یک» نفرش هم برای این نظام که دالِ مرکزی‌اش مردم هستند، داغی گران و شکستی در گفتمان است. اما کارگردانِ نمایش به آن «عددِ بزرگ» نیاز داشت تا چشمِ دنیا را بر حقیقتِ ماجرا ببندد و فضایی بسازد که در آن، هیچ‌کس جرأت نکند از «منطق» سوال بپرسد.

۲. مسخِ اعتراض؛ وقتی درامِ مدنی به «اکشنِ جنگی» کات خورد

اعتراضِ مدنی، یک «درام اجتماعی» است؛ گفتگویی میانِ مردم و حاکمیت برای اصلاح. اما در دی‌ماه، دست‌هایی نامرئی ناگهان «ژانر» نمایش را عوض کردند. وسطِ جمعیتی که نقدِ معیشت و مطالبه‌ی عدالت داشتند، کاراکترهایی اسپاون (Spawn) شدند که نه شعار می‌دانستند و نه مطالبه؛ آن‌ها بوی بنزین و باروت می‌دادند. حمله به کلانتری‌ها، تسخیرِ مراکز حساس نظامی و تیراندازی به شریان‌های شهری، در هیچ کجای دنیا «اعتراض» نامیده نمی‌شود؛ این تعریفِ کلاسیکِ «جنگ شهری» است. تراژدیِ زیرپوستی اینجا بود: بازیگرانِ اجیرشده‌یِ موساد و سرویس‌های خارجی، پشتِ سرِ جوانِ معترض سنگر گرفتند تا از خونِ او، برای تیتراژِ اخبارِ شبکه‌هایشان «نماهایِ نزدیک» (Close-up) بگیرند. آن‌ها از مردم به عنوان «سپر انسانی» استفاده کردند تا پلیس را در منگنه‌ی دفاع قرار دهند و سپس، از همان دفاع، تصویری از «جنایت» مخابره کنند.

۳. اقتصادِ توجه؛ دوربین‌هایی که برای «غزه» کور شدند

در اتاق‌فرمانِ رسانه‌های جریان اصلی، یک مانیتور بزرگ وجود داشت که انزوایِ تاریخیِ اسرائیل و فشار افکار عمومی جهان بابت ۷۰ هزار قربانی در غزه را نشان می‌داد. رژیمِ تل‌آویو در آستانه‌ی یک سقوطِ اخلاقیِ جهانی بود. درست در همین لحظه، دستورِ «کات» صادر شد. سرمایه‌گذارانِ نمایش فریاد زدند: «دوربین‌ها را بچرخانید سمتِ ایران!» آن‌ها به یک لوکیشنِ پرالتهابِ جدید نیاز داشتند تا حواسِ تماشاگرانِ دنیا را پرت کنند. وقایع دی‌ماه، یک Plot Twist (چرخش داستانی) مهندسی‌شده بود. خونِ جوانِ ایرانی، در واقع «مایعِ روتوش» شد تا لکه‌های ننگِ نسل‌کشی در غزه، از لنز دوربین‌ها پاک شود. مظلومیتِ ایران این بود که خانه‌اش را به آتش کشیدند تا قاتلِ دیگری در سایه‌ی آن دود، نفس بکشد.

۴. لجاجت با تاریخ؛ پناه بردن به «سرابِ گذشته»

در این میان، بخشی از اپوزیسیونِ خارج‌نشین، شبیه به آن تماشاگرانِ فیلم ترومن بودند که در وانِ حمام لم داده‌اند و با هر انفجار در تهران، فریادِ تشویق سر می‌دهند. آن‌ها که آزادی را در «برهنگیِ اندیشه» و «وابستگی به دلارهای بیگانه» می‌بینند، از ایران برای خود یک «ریالیتی‌شو» ساخته‌اند. دردناک‌تر، کسانی بودند که از سرِ «لجبازی» با وضع موجود، به سراغِ استخوان‌های پوسیده‌ی تاریخ و نظامِ ساقط‌شده‌ی پهلوی رفتند. این نه یک انتخابِ آگاهانه، بلکه یک «خودزنیِ سیاسی» بود؛ پناه بردن به چیزی که خودِ ملت در سال ۵۷ آن را پس زده بود. این لجبازی، دقیقاً همان چیزی است که کارگردان می‌خواهد؛ اینکه شما از سرِ خشم، تیشه به ریشه خودتان بزنید و به جای «ساختن»، به «نبشِ قبر» مشغول شوید.

۵. لحظه‌یِ خروج؛ تقدسِ خانه‌ای که «دکور» نیست

کریستوف (کارگردان نمایش) در آخرین لحظه به ترومنِ در حال خروج گفت: «در دنیای بیرون، تو بیشتر از این استودیو با ترس و دروغ مواجه می‌شوی؛ اینجا جایت امن است!» اما ترومن لبخند زد، تعظیم کرد و به دلِ واقعیت رفت.

خروجِ ما از این استودیویِ فریب، دقیقاً در همین نقطه است. بله، ما در خانه‌ی خودمان با «بحران» دست‌به‌گریبانیم؛ بحرانِ عدالت، شکافِ طبقاتی و دردهایی که تحریم‌های امپریالیستی بر پیکرِ معیشتِ ما نشانده است. ما می‌دانیم که بخشی از این رنج، محصولِ همان کارگردانانی است که امروز ادعایِ دلسوزی دارند. اما ما «ترومن‌هایِ بیدار شده‌ای» هستیم که اجازه نمی‌دهیم دشمن از زخم‌های ما برای خودش قبایِ بهره‌کشی بدوزد. ما ایران را با تمامِ مسائلش می‌خواهیم. اولویتِ ما «امنیتِ این خانه» است، چرا که می‌دانیم حق تنها در اتمسفرِ امنیت فریاد زده می‌شود، نه در خاکسترِ ویرانی.

ما زیر سایه‌ی این پرچمِ واحد می‌مانیم؛ پرچمی که دکورِ صحنه نیست، بلکه کفنِ صدها هزار شهیدی است که برای «استقلالِ این استودیو» جان دادند. نقد می‌کنیم، مطالبه می‌کنیم و در برابرِ کج‌روی‌ها می‌ایستیم، اما اجازه نمی‌دهیم دزدانِ بین‌المللی، کلیدِ این خانه را به نامِ «آزادی» از ما بربایند. ایران، نویسنده‌ای به نام «مردم» دارد؛ ما پرده‌های نمایش را پاره می‌کنیم تا خودمان حقیقت را بنویسیم، نه آنکه بازیگرِ نقشِ اولِ سناریویِ دیگران باشیم.

دسته‌ها: تحریریه , سیاسی , یادداشت
برچسب‌ها: