هم‌وطنانِ صبور و مبارزِ ایران؛در آستانه‌ی بهار، پیش از آنکه سفره‌ی هفت‌سین بگستریم، بغضِ سنگینی گلویِ تاریخ را می‌فشارد. در این ایام، با قلبی آکنده از اندوه و همدلی، یادِ غنچه‌هایِ پرپرشده‌ی این سرزمین، کودکان و دانش‌آموزانِ معصومِ شهیدِ میناب را گرامی می‌داریم؛ طفلانِ بی‌گناهی که به دور از میدانِ نبرد، پشتِ نیمکت‌هایِ مدرسه و در اوجِ مظلومیت، با قساوتِ دستانِ تاریکِ آمریکا و اسرائیل به خون غلتیدند تا حقانیت و مظلومیتِ ایران، بارِ دیگر بر صحیفه‌ی روزگار ثبت شود.
مثنویِ پیش‌رو، تنها یک شعر نیست؛ مرهمی است بر این داغ‌هایِ سترگ و گواهی است بر ایستادگیِ ما. این کمترین سروده را با افتخار به ساحتِ مقدّسِ ولایت تقدیم می‌کنم و آن را در حکمِ بیعتِ قطعیِ خود می‌دانم؛ بیعتی با پدری نو برای استمرارِ راهِ روشنِ حق و ایستادگی در برابرِ ظالمان، تا روزی که تقاصِ خونِ این فرشتگانِ بی‌گناه ستانده شود.

مرتضی سبحانی‌نیا۲۹ اسفند ۱۴۰۴

مثنویِ «میثاقِ سرخِ بهار»

به نامِ خداوندِ خورشید و ماه
خداوندِ پیروزِ هر رزمگاه

بهار آمد و لاله بر دشت رست
غبارِ غم از چهرِ میهن بشست

اگر چه به دل داغِ یاران بُوَد
وطن، بیشه‌یِ سرفرازان بُوَد

در این سفره که عطرِ ایمان در اوست
حماسه هم‌آغوشِ پیمانِ دوست

***

اگر چه «علی» آن سپهرِ جلال
برون شد از این عرصه‌یِ پر ملال

همان مقتدایی که پیرِ خرد
عدو از نهیبش جگر می‌درید

عَلَم بر زمین نیست؛ مژده دهید!
که خورشیدِ دیگر ز مَشرق دمید

«خلف» آمد و مَسندِ دین گرفت
خدا دستِ او را به آیین گرفت

همان عطرِ بابا به دستش عیان
بُوَد وارثِ فَرّ‌ِ صاحب‌زمان

***

بچینیم هفت‌سین ز جنسِ شرف
به کوریِ چشمانِ آن سویِ صف:

نخستین «سیادت» که در ذاتِ اوست
رهِ سرخِ حیدر، کراماتِ اوست

دوم «سجده‌گاهی» به درگاهِ حق
که ایمان نگردد ز میهن طبق

سه دیگر «سروری» به کلِّ جهان
که ایران بماند نگینِ زمان

چهارم «سیاست» به تدبیرِ پیر
که دشمن نگردد به فتنه، دلیر

و پنجم «سپاهی» همه صف‌شکن
فداییِّ فرمان و خاکِ وطن

ششم آن «سدادی» که در راهِ ماست
مسیرِ ولایت، پناهِ خداست

و هفتم «سُروری» که فتح‌آور است
بشارت‌گرِ نصرتِ حیدر است

***

تو ای مقتدایِ خجسته مَقام
بر این خیلِ فرزند، بنگر مدام

تو بابایِ مایی و ما جان‌بکف
پسر در پسر، ایستاده به صف

اگر چه پدر رفت و دل‌خسته شد
دلِ ما به دستِ تو پیوسته شد

به بیعت کمر بسته‌ایم استوار
ز طوفان نلرزد چنین روزگار

سعادت در این راهِ حق‌باوری‌ست
که ایرانِ جاوید، در سروری‌ست

___ سروده ناچیز مرتضی سبحانی نیا

 

دسته‌ها: اشعار , تحریریه , یادداشت
برچسب‌ها: