​جناب آقای ترامپ؛
​شما می‌توانید نام خود را بر برج‌های شیشه‌ای، کازینوهای ورشکسته، استیک‌های گوشت یا دانشگاه‌های تجاری‌تان بکوبید؛ این رسالتِ یک «تاجر بسازبفروش» است که جهان را تنها از دریچه برندسازی و انباشت سرمایه می‌بیند. اما تقلیل دادن جغرافیای کهن خاورمیانه به یک بنگاه معاملات ملکی، دیگر تجارت نیست؛ بلکه نمایش عریانِ زوال خرد در عالی‌ترین سطوح تصمیم‌گیری غرب است. آب‌راه‌های خلیج فارس و تنگه هرمز، املاک مستغلات شما در «مار-آ-لاگو» نیستند که با نصب یک تابلوی نئون طلایی و یک توهم شبانه، تغییر هویت دهند. این آب‌ها با خون و حماسه‌ی هزاران ساله‌ی نیاکان ما سند خورده‌اند و در اینجا، واحد پولِ معاملات، «شرافت» است، نه «دلار».
​خطای کلامی و گافِ اخیرتان را با این ادعای مضحک پوشاندید که «در دنیای من هیچ تصادفی رخ نمی‌دهد». از منظر روان‌شناسیِ سیاسی، اصرار شما بر اینکه اشتباه نکرده‌اید و عمداً نام تاریخی «هرمز» را به نام خودتان خوانده‌اید، تداعی‌گر کودکی است که در میانه میدان به زمین می‌خورد، اما برای التیام غرور جریحه‌دارش ادعا می‌کند که از ابتدا قصد دراز کشیدن روی زمین را داشته است! سکان‌داریِ کشوری که ادعای رهبری جهان را دارد، نیازمندِ خردورزی و بلوغ است، نه این بازی‌های سطحیِ روانی برای فرار از اعتراف به ناآگاهی و زوال حافظه.
​امروز برای دوست و دشمن، طنزی تلخ‌تر از این وجود ندارد که مردی که سودای مهندسیِ «نظم نوین جهانی» را در سر می‌پروراند و برای ملت‌ها ضرب‌الاجل‌های پوشالیِ چندروزه تعیین می‌کند، نیازمند یک معلم جغرافیای کلاس پنجم ابتدایی است تا تفاوت میان یک «تنگه‌ی ژئوپلیتیک و تاریخی» را با یک «برندِ تجاری» به او بیاموزد. این لفاظی‌های تاجرانه شاید بهای نفت را در وال‌استریت دستخوش نوسان کند، اما در فلات ایران، تنها لبخندی سرد بر لبان مایی می‌نشاند که نظاره‌گر دست و پا زدنِ قدرت‌های توخالی هستیم.
​تنگه هرمز، داراییِ بلامنازعِ اراده‌ی ملی ماست. کلید این شاه‌رگ تپنده، نه با توییت‌های هیجانیِ شما بسته می‌شود و نه با فرمان‌های تاجرانه‌تان باز می‌گردد. نام‌ها در بستر تاریخ به واسطه‌ی «اصالت» و «ریشه» ماندگار می‌شوند، نه با گزافه‌گوییِ حاکمان موقت. پیش از آنکه بخواهید با تهدید، دروازه‌های ژئوپلیتیک جهان را به روی خود باز کنید، مراقب دروازه‌های کلامتان باشید و نام‌ها را درست ادا کنید.
​ما ایرانیان، در گذر هزاره‌ها، همواره بیدار بوده‌ایم؛ ما هم شکوه تاریخ را می‌شناسیم و هم به لودگیِ نهفته در زوالِ قدرت‌های پوشالی، فیلسوفانه لبخند می‌زنیم.

دسته‌ها: تحریریه , سیاسی , مکاتبات
برچسب‌ها: