به قلم مرتضی سبحانی نیا؛
در تاریخ روابط بینالملل، معدود حوادثی را میتوان یافت که همچون عملیات نافرجام طبس در سال ۱۳۵۹، چنین لکه سیاهی بر کارنامه قدرتی جهانی برجای گذاشته باشد. آن روز، آمریکا با نقض آشکار حاکمیت ملی ایران و در قالب یک عملیات نظامی، تلاش کرد گروگانهای خود را آزاد کند. اما طوفان شن در صحرای طبس نهتنها این عملیات را به شکست کامل کشاند، بلکه حیثیت سیاسی و نظامی ایالات متحده را در نگاه جهانیان زیر سؤال برد. تصاویری که از لاشه هواپیماها و اجساد نیروهای آمریکایی منتشر شد، نشانهای آشکار از ناکامی قدرتی بود که خود را بیرقیب میپنداشت.
بیش از چهار دهه بعد، تاریخ در قالبی دیگر تکرار شد؛ این بار نه در شنزار طبس، که در عمق زمین و در تاسیسات هستهای ایران — فردو و نطنز. حملاتی که بنا بر گزارشها، با مشارکت آمریکا و همپیمان منطقهایاش، اسرائیل، صورت گرفت و هدف آن ایجاد اختلال در برنامه صلحآمیز هستهای ایران بود.
چرا این حملات ناکام ماندند؟
در هر دو مورد، فردو و نطنز، زیرساختهای اصلی و تجهیزات کلیدی، یا آسیبی ندیدند یا ظرف مدت کوتاهی بازسازی شدند. فردو، با ساختار زیرزمینی و استحکامات چندلایه، عملاً از گزند بمبهای سنگرشکن در امان ماند. نطنز، هرچند هدف خرابکاری سایبری و انفجاری قرار گرفت، اما ظرف مدت قابل توجهی به چرخه تولید بازگشت. این یعنی آنچه طراحان این عملیات به عنوان «ضربه راهبردی» میخواستند، به دست نیامد.
برای آمریکا و اسرائیل، این ناکامی تنها یک شکست فنی نبود؛ بلکه به معنای آن بود که سرمایهگذاریهای اطلاعاتی، نظامی و دیپلماتیکشان، بدون دستاورد ملموس، برملا شد. درست همانند طبس، جایی که شکست در مأموریت، همراه شد با تحقیر در افکار عمومی جهان.
مسئله مهمتر: مشروعیت حق پاسخ ایران
حقوق بینالملل، بهویژه منشور ملل متحد، به کشورها حق «دفاع مشروع» در برابر حمله مسلحانه را میدهد (ماده ۵۱). وقتی تاسیسات هستهای یک کشور، که تحت نظارت و بازرسی آژانس بینالمللی انرژی اتمی فعالیت میکند، هدف حمله نظامی یا خرابکارانه قرار میگیرد، این نهتنها نقض حاکمیت ملی است، بلکه نقض تعهدات بینالمللی مهاجمان نیز هست.
اسرائیل و آمریکا هیچگاه نتوانستهاند مدرکی معتبر ارائه دهند که برنامه هستهای ایران ماهیتی نظامی دارد. در مقابل، آژانس در گزارشهای متعدد، فعالیتهای ایران را در چارچوب تعهدات پادمانی تأیید کرده است. بنابراین، حمله به فردو و نطنز، مصداق بارز اقدام تجاوزکارانه و خلاف معاهدات بینالمللی و حتی اصول بشردوستانه است.
حق متقابل در پاسخ
بر اساس همین منطق، ایران اکنون از نظر حقوقی میتواند به تاسیسات هستهای اسرائیل به عنوان «هدف متقابل» نگاه کند. اسرائیل نهتنها به NPT نپیوسته، بلکه بر اساس گزارشهای بینالمللی، دارای زرادخانه هستهای است و تاسیساتی چون:
-
دیمونا در صحرای نقب (مرکز اصلی برنامه هستهای اسرائیل)
-
سورِک (مرکز تحقیقاتی هستهای)
-
و سایر پایگاههای مرتبط با تولید و نگهداری مواد شکافتپذیر
این مراکز، به دلیل نقش مستقیم در توان هستهای تسلیحاتی اسرائیل، از نظر حقوقی و استناد به اصل «اقدام متقابل» میتوانند در فهرست اهداف پاسخ ایران قرار گیرند، مشروط بر آنکه چنین پاسخهایی در چارچوب دفاع مشروع و با رعایت اصول تناسب و ضرورت انجام شود.
هر چند؛
برخی ممکن است بگویند که اقدام متقابل ایران، باعث تشدید تنشها و آغاز جنگی گسترده خواهد شد. پاسخ این است که حق پاسخ لزوماً به معنای اجبار به پاسخ نیست، بلکه به معنای داشتن «گزینه قانونی و مشروع» بر روی میز است. وجود چنین حقی، خود یک عامل بازدارنده است و میتواند مانع تکرار حملات شود.
عدهای دیگر ممکن است استدلال کنند که اقدام ایران ممکن است با واکنش منفی جامعه جهانی روبهرو شود. اما تجربه نشان داده که وقتی کشوری بتواند بهروشنی نشان دهد که قربانی تجاوز بوده و پاسخ خود را دقیقاً در چارچوب حقوق بینالملل انجام میدهد، حتی مخالفانش نیز ناچارند این حق را بپذیرند.
از طبس تا فردو و نطنز، پیام آشکاری برای آمریکا و اسرائیل وجود دارد: حمله به حاکمیت ملی ایران، نهتنها بینتیجه میماند، بلکه حق قانونی ایران را برای پاسخ مشروع تثبیت میکند. امروز ایران، با اتکا به حقوق بینالملل و تجربه چهار دهه مقاومت، میتواند بر این اصل تأکید کند که تجاوز بیپاسخ نمیماند — حتی اگر فعلاً تصمیم به استفاده از این حق نگرفته باشد.
دیدگاهها