به قلم: مرتضی سبحانی‌نیا

در جهانِ امروز که «سیاست» به سیرکی از نمایش‌های توخالی و رهبرانش به سلبریتی‌هایِ بی‌سوادِ برخاسته از لابی‌های تاریک و جزیره‌های تفریحیِ اشرافی بدل شده‌اند، سخن گفتن از «رهبریِ متفکرانه»، گویی بازخوانیِ متنی از اعماقِ تاریخِ حکمت است. اما در این سویِ زمین، دهه‌هاست که مدلی از حکمرانی در جریان است که به عمد در پسِ غبارِ «ایران‌هراسیِ سیستماتیک» و هیاهوی رسانه‌های جهانی پنهان مانده است. حقیقتِ مکتوم این است: جهان هرگز فرصت نکرد—یا نخواست—ببیند که در ورایِ عبایِ یک پیشوای مذهبی، چه «مهندسِ استراتژیست» و چه «نقادِ باریک‌بینی» ایستاده است که چرخ‌دنده‌های یک کشور را نه با بخشنامه، که با «اشرافِ فنی» و «دقتِ ذره‌بینی» به حرکت درمی‌آورد.

ما با پدیده‌ای روبرو بوده‌ایم که در آن، راسِ حاکمیت، خود به «اتاقِ فکرِ عملیاتی» تبدیل شده است. دنیایی که حاکمانش درگیرِ رسوایی‌های اخلاقی و لایه‌های پنهانِ قدرتِ مالی هستند، چگونه می‌تواند درک کند رهبری را که در میانه بحران‌های جهانی، ساعت‌ها در میان قفسه‌های کتاب می‌چرخد، لایه‌های مولکولیِ سلول‌های بنیادی را با دانشمندان به بحث می‌نشیند و یا در نمایشگاه‌های پتروشیمی، مچِ وزرا را بر سرِ تأخیرِ یک‌ساله‌ی یک قطعه‌ی استراتژیک می‌گیرد؟

این نوشتار، تلاشی است برای «کشفِ یک نایافته»؛ تلاشی برای فراروی از کلیشه‌های تکراری و نگریستن به مردی که ثابت کرد «دین‌داری» نه تنها با «های‌تک» در تضاد نیست، بلکه تنها راهِ نجاتِ علم از چنگالِ قدرت‌های استثمارگر، گره زدنِ آن به «حکمتِ الهی» و «غیرتِ ملی» است. بیایید از دریچه‌ای نو، به تماشایِ معماریِ تمدنی بنشینیم که در آن، «شعر» و «نانو»، «سینما» و «هسته»، و «مداحی» و «هوش مصنوعی»، همگی قطعاتِ یک پازلِ بزرگ برای ساختنِ انسانی هستند که در برابرِ ابتذالِ مدرن، قد علم کرده است. این، روایتِ آن چیزی است که آن‌ها نخواستند شما ببینید.

۱. بازجویی از اعداد؛ وقتی گزارش‌های صوری رنگ می‌باختند

در دنیای مدیریت، اصطلاحی داریم به نام «نظارتِ استراتژیک». اما آنچه در بازدیدهای چندساعته او از نمایشگاه‌های تخصصیِ نفت، گاز و پتروشیمی اتفاق می‌افتاد، چیزی فراتر از نظارت بود. او به غرفه‌ها نمی‌رفت که فقط «خداقوت» بگوید. او مقابلِ نقشه‌های مهندسی می‌ایستاد و با دقتی که گاهی متخصصان را به عرق کردن می‌انداخت، می‌پرسید: «این قطعه که سالِ قبل هم همین‌جا بود، چرا هنوز به تولیدِ انبوه نرسیده؟»

این «حافظه تمدنی» و پیگیریِ نقطه‌به‌نقطه، کابوسِ مدیرانِ شعارزده بود. او گزارش‌ها را «غلط‌گیری» می‌کرد. بارها دیده شد که او در حاشیه یک بازدید، پاراگرافی از گزارشِ یک نهادِ اجرایی را اصلاح می‌کرد چون با واقعیتِ میدانی که او از میانِ گزارش‌های مردمی و کارشناسی استخراج کرده بود، همخوان نبود. او اجازه نمی‌داد «توسعه» در لای کاغذها دفن شود.

۲. جنگِ تن‌به‌تن با تحریم در عمقِ آزمایشگاه

جهان ندید که او چگونه برای صنایعِ «های‌تک» و فضایی، یک «سپرِ انسانی و حاکمیتی» ساخته بود. در حالی که رهبرانِ لومپنِ دنیا در پیِ خریدِ تسلیحات برای کشتار بودند، او در جلساتِ تخصصی با دانشمندانِ ژنتیک، درباره «توالی‌های زیستی» و «فناوریِ سلول‌های بنیادی» به گونه‌ای سخن می‌گفت که گویی خود سال‌ها در آزمایشگاه زیسته است.

نکته‌ی کشف‌نشده اینجاست: او نه تنها راهبرد می‌داد، بلکه «مانع‌زداییِ شخصی» می‌کرد. اگر دانشمندی از سنگ‌اندازیِ یک وزارت‌خانه گله می‌کرد، او همان‌جا و در میانِ بهتِ عکاسان، وزیر مربوطه را به چالش می‌کشید. این یعنی او «حاکمیت» را به خدمتِ «علم» درآورده بود، نه برعکس. دنیایِ اسیرِ در چنگالِ سیاست‌مدارانِ بی‌سواد، هرگز نفهمید که قدرتِ واقعی ایران نه از انبارِ باروت، که از این «دقتِ وسواسیِ رهبرش» بر رویِ چرخ‌دنده‌های دانش‌بنیان نشأت می‌گیرد.

۳. معماریِ تمدن از مسیرِ ادبیات و هنر

اشتباهِ بزرگِ تحلیلگرانِ غربی این بود که دیدارهای او با شعرا و سینماگران را یک محفلِ ذوقی می‌پنداشتند. اما برای او، «شعر» زیربنایِ «فناوری» بود. او معتقد بود ملتی که نتواند «حماسه» بسراید، نخواهد توانست «ماهواره» پرتاب کند. او در نشست‌های ماهِ رمضان، فقط شعر نمی‌شنید؛ او در حالِ «مهندسیِ زبانِ ملی» بود.

او سینماگرانی را که به سیاه‌نمایی عادت کرده بودند، به «پشتِ صحنه قدرتِ ملی» فرا می‌خواند تا ببینند که در ذرات‌خانه‌ها و پالایشگاه‌ها چه حماسه‌ای در جریان است. او می‌خواست «هنر» و «صنعت» را در یک نقطه به هم برساند: «غرورِ ملی». این همان حلقه‌ی مفقوده‌ای است که رهبرانِ مادی‌گرای غرب هرگز نتوانستند درک کنند.

۴. میراثِ متفکری که در غبارِ کینه پنهان شد

حالا که او نیست، می‌توان بدونِ هراس از انگِ تملق، به یک واقعیتِ عینی اعتراف کرد: جهانِ امروز، از فقرِ «رهبر-متفکر» رنج می‌برد. در حالی که حاکمانِ دنیا درگیرِ رسوایی‌های اخلاقی و لابی‌های پشت‌پرده‌ی غول‌های نفتی هستند، او تمامِ قد در برابرِ «انحطاط» ایستاد. او نشان داد که می‌توان در اوجِ تخصصِ فنی و اشرافِ بر جزئیاتِ پیچیده‌ی پتروشیمی و نانو، یک «عارفِ سالک» باقی ماند.

آن‌ها که او را حذف کردند، در واقع «دشمنِ خردِ سیاسی» بودند. آن‌ها کسی را شهید کردند که فراتر از مرزهای جغرافیایی، یک «الگویِ نوین از جهادِ علمی» را مدیریت می‌کرد. دنیایِ پسا-او، دنیایی است که باید به دنبالِ بازخوانیِ دست‌خط‌های او در حاشیه گزارش‌های صنعتی بگردد تا بفهمد چگونه یک کشور را در میانِ آتشِ تحریم، به قله‌های دانش رساند.

فرجامِ سخن؛ معماری که فراتر از «زمان» می‌دید

در پایانِ این واکاوی، باید از یک «تراژدیِ ادراکی» سخن گفت؛ تراژدیِ جهانی که به جای شناختِ حقیقتِ یک «مغزِ متفکر»، سرگرمِ تماشای کاریکاتورهایی بود که رسانه‌های جریانِ اصلی از ایران ساخته بودند. دنیایِ امروز در حالی با بحرانِ «رهبرانِ پوشالی» دست‌وپنجه نرم می‌کند که در این سویِ زمین، مردی حضور داشت که «حکمرانی» را نه به مثابه یک «پوزیشنِ سیاسی»، بلکه به عنوان یک «مأموریتِ تمدنی» تعریف کرده بود.

او میراثی به جا گذاشت که در هیچ دانشکده‌ی علومِ سیاسیِ غربی تدریس نمی‌شود: «پیوندِ ناگسستنیِ عرفان و صنعت». دنیایِ غرب هرگز نفهمید که چطور می‌شود همزمان که در «انوارِ قدسیِ دعا» غرق هستی، بتوانی پیچیده‌ترین «فرآیندهای کاتالیستیِ پتروشیمی» را نقد کنی و مچِ یک مجریِ دولتی را بابتِ تأخیر در یک پروژه‌ی نانو بگیری. او ثابت کرد که «پیشرفت»، محصولِ دستور دادن نیست، بلکه محصولِ «حضورِ عالمانه در متنِ جزئیات» است.

آن‌ها که او را نشانه رفتند، در واقع «مغزِ متفکرِ استقلالِ شرق» را هدف گرفتند. دنیایی که حاکمانش در «جزیره‌های تاریکِ لذت» گم شده‌اند، تابِ تحملِ رهبری را نداشت که «تفریحش» تورقِ کتاب‌های علمی و «استراحتش» گفتگو با نخبگانِ جوانِ فضایی بود. او شهیدِ راهِ «دانش و خودباوری» شد؛ راهی که در آن هر سانتریفیوژ، هر بیت شعرِ تراز و هر قطعه‌ی تولیدِ داخل در صنعتِ نفت، یک سنگرِ مقاومت بود.

حالا، غبارِ هیاهوها که فرو بنشیند، تاریخ خواهد نوشت: در عصری که سیاست‌مدارانش لومپن‌هایی بی‌سواد بودند، پیرمردی در تهران ایستاده بود که با «یک دست» کتاب‌های خطی را ورق می‌زد و با «دستِ دیگر»، چرخ‌دنده‌های یک تمدنِ مدرن را به حرکت درمی‌آورد. این، آن نایافته‌ای است که جهان، بسیار دیر به ارزشِ آن پی خواهد برد؛ کشفِ رهبری که «دقتِ مهندسی» را با «درایتِ الهی» گره زده بود.

دسته‌ها: اندیشه , تحریریه , یادداشت
برچسب‌ها: